فراموشی رمز ورود؟
عضویت در سایت
   Aletaha.ir RSS

بانک اشعار رحلت حضرت رسول (ص) شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)

    بانک اشعار رحلت حضرت رسول (ص) شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)

    اشعار آخر صفر



    چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین

    با زبان اشک های بی صدا گفتم حسین

    یاد تو شرط قبولی نمازم بوده است

    در قنوت خویش قبل از ربنا گفتم حسین

    درمناجات شب جمعه نمیدانم چه شد

    خواستم بر لب برم نام خدا گفتم حسین

    ماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارها

    آمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسین

    نام زهرا را شنیدم هرکجا گفتم علی

    نام زینب را شنیدم هرکجا گفتم حسین

    کل ارض کربلا من تازه میفهمم چرا

    در خراسان در نجف در سامرا گفتم حسین

    عاشقی گفت آنچه میخواهد دل تنگت بگو

    با دلی غمبار گفتم کربلا گفتم حسین





    خوشا دلی که به بند است و صاحبی دارد
    کند حساب خود آنکس محاسبی دارد
    ز فرط دل دلت این دل به روی دستت ماند
    تو بشکنش که ببینی چه طالبی دارد
    وصال حق سفر آسمان نمی خواهد
    همین زمین خدا شهر یثربی دارد
    زکید روبهیان ایمنی در آن وادی
    که بیشه اش اسدالله غالبی دارد
    به فکر سیر و سلوک از مسیر سلمان باش
    که عبد فاطمه(س)گشتن مراتبی دارد

    تو هم به درگه او چون فرشتگان و پری
    ارادتی بنما تا سعادتی ببری

    ملک تبلور نوری ز طلعت زهراست
    فلک تمام و کمال ، تحت خدمت زهراست
    نزول سوره کوثر سرود خلقت اوست
    رموز کن فیکون در اشارت زهراست
    زچادرش که مسلمان بپرورد پیداست
    تمام دین خدا شرح عصمت زهراست
    قرار اشک غریبی ذوالفقار صبور
    بدون شک سپر استقامت زهراست
    به کفن و دفن شبش بر عدو شبیخون زد
    و این جدای وصیت ، سیاست زهراست

    چسان نبی نکند میل دست بوسی او
    ببین به دست گدا جامه ی عروسی او

    شکوه فاطمی او برون ز حد مدیح
    سجیه و کرمش غیر قابل تشریح
    ستاره و مه و مهر علی (ع) به سجاده
    که حب او درجات است و ذکر او تسبیح
    کنیز مفتخر زینبین او مریم
    به هر دم حسنینش دخیل ، جان مسیح
    چه کرده کاین همه زائر به ساحتش پیداست
    بدون گنبد و صحن و رواق و قبر و ضریح
    کسی که جان ولایت به جان او بسته ست
    چه شد که داده اجل را به زندگی ترجیح

    مگر چه واقعه ای اتفاق افتاده؟
    که در بهشت نبی احتراق افتاده

    به صحن قدسی آن بیت وحی دود اندود
    چه سیل جمعیتی ، با کدام اذن ورود؟
    چه شد که دست خدا بسته شیاطین است؟
    دوباره صحنه ی بت هاست کعبه ی مقصود
    چه وحشیانه پلیدان به شاه می خندند
    میان هق هق شهزادگان کل وجود
    در آن کشاکش هیزم کشان قوم طناب
    علی (ع)به حال رکوع است و فاطمه(س) به سجود
    ز نهر خون حوالی درب بشکسته ست
    که صحن ، پر شده از ردپای خون آلود

    کجاست فضه انیس همیشه زهرا؟
    گمان شکسته عدو بار شیشه زهرا

    بگو که امر نبی را خلاف ، یعنی چه؟
    پس از غدیر خمش اختلاف یعنی چه؟
    مگر نه چنگ به حبل المتین بباید زد
    جدا نمودن آن با قلاف یعنی چه؟
    به پیش اشک غرور شه جوانمردان
    قریب یک به چهل در مصاف یعنی چه؟
    امید دختر ژولیده مو ز مادر چیست؟
    تورا به حق قنوتت نباف یعنی چه؟
    کسی که دعوی الجار ثم دارش بود
    زاشک منزل خود شد معاف یعنی چه؟

    کسی کجاست به سنگ صبوری اشکش
    نمک به زخم کبود است شوری اشکش

    به سینه اش غم گهواره ی خیالی بود
    همان که حالت تابوت او هلالی بود
    شنو ز گفت و شنود خلیفه با قنفذ
    زمالیات معاف گشته ای که عالی بود
    دمی که فاطمه غش کرد پای سجاده
    اذان مأذنه با لهجه ی بلالی بود
    ز ناله ی شه دین وقت غسل شد معلوم
    چرا همه غم زهرا(س) غم وبالی بود
    واستخوان گلوی علی(ع) همانی شد
    که بین سینه صدیقه جاش خالی بود

    چه گفته ای ؟ چه بگویی ؟ کجا بدین سرعت؟
    بس است اشک خدا هم در آمده <<تربت>>


    داره براهت بهترین سر گذشت هرکی تو روضه عاقبت درگذشت

    این گریه ها که چیزی نیست یا حسین تو راه عشقت باید از سر گذشت

    از تو باشد سمتِ امیری

    از منِ این سمتِ غلامی

    حسین وای

    ای روضه خوان حرم ای حسین جان قاری قرآن ذکر تو یا سبحان

    در پیش چشمم لبانت شد عیان از ضربه ی چوب به رنگ ارغوان

    وای نه محرم، نه همدم، واویلا

    وای دلامون پراز غم واویلا

    حسین وای

    از سنگ و هیزم بگم یا از جفا از دست سنگین، سیلی بی هوا

    بنگر سه ساله زداغت خمیده صورت کبود و شکسته چو زهرا

    وای فراغِ عزیزان و دوری

    وای یه دنیا اسیری صبوری

    حسین وای

    غوغا به پا شد،سر تو رها شد از روی نیزه سر تو جدا شد

    ناله بلند و سر من شکسته از غصه ی تو رقیه فدا شد

    وای سرِ من فدای سرِ تو

    وای به قربان بال و پرِ تو

    حسین وای


    اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

    ***

    هر کس خماریِ می و صهبا کشیده است
    خود را به زیر سایه آقا کشیده است

    دستی که بالهای مرا التیام داد
    من را به طوف گنبد خضرا کشیده است

    او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم
    شصت وسه سال زحمت من را کشیده است

    ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم
    آقا عبای خود به سر ما کشیده است

    ما را به دست فاطمه ی خود سپرده است
    ما را دخیل چادر زهرا کشیده است

    با گریه می رسد نسب ما به دخترش
    او قطره را نواده ی دریا کشیده است

    حالا کنار بستر او گریه می کنیم
    با گریه های دختر او گریه میکنیم

    فصل خزان عمر من آمد، بهار رفت
    دستم شکست تا که ز کف زلف یار رفت

    رفتی و مانده در بر زهرا لباس تو
    با بوی پیرهن ز کفم اختیار رفت

    همسایه ها به گریه من طعنه میزنند
    همسایگی و رحم و مروت کنار رفت

    دیگر کسی به خانه ما سر نمیزند
    از خانواده ام سند اعتبار رفت

    با رفتنت کأنّ حسینم ز دست رفت
    با رفتن تو حرمت ایل و تبار رفت

    تو دست و پا زدی و حسینم شکسته شد
    شاید دلش به گودی یک نیزه زار رفت

    بعد از تو پهلویم چقدر تیر میکشد
    با چشم و صورتم، کمرم تیر میکشد



    جمعه 1391/10/22بانی: روضه دار |
    طبقه بندی: رحلت پیامبر اکرم پیامبر اکرم( ص) - مدح پیامبر اکرم (ص) - مرثیه
    موضوعات مرتبط: اشعار وفات پیامبر اکرم اشعار 28 صفر اشعار وفات حضرت محمد اشعار مدح و مرثیه پیامبر اشعار وفات رسول الله محسن حنیفی


    محسن عرب خالقی ... اشعار وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله


    اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

    ***

    ای محمد (ص)ای رسول بهترین کردارها
    حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

    در بیانت بند می آید زبان ناطقان
    قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

    بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
    قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها

    طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است
    استوار مکتب ایثار تو عمارها

    تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
    دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها

    پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین
    گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها

    کی رود از خاطرتم یادت که در روز ازل
    کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

    داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تواییم
    لاله کی روییده در آغوش شوره زارها

    گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
    شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

    وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار
    رو به تو آرند وقت خستگی کرارها

    ای که با خون دلت پرورده ایی اسلام را
    چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

    سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
    کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها

    با عیادت از کسی که بارها آزرده ات
    روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

    خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال
    بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها

    رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
    جان به لب شد از غمت ، شهرت مدینه ، بارها

    تا که چشمت بسته شده ای قافله سالار عشق
    رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها

    آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست
    ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها



    جمعه 1391/10/22بانی: روضه دار |
    طبقه بندی: رحلت پیامبر اکرم پیامبر اکرم( ص) - مدح پیامبر اکرم (ص) - مرثیه
    موضوعات مرتبط: اشعر وفات پیامبر اکرم اشعار وفات حضرت محمد رسول الله اشعار رحلت پیامبر اعظم محسن عرب خالقی


    علیرضا خاکساری ... اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله


    اشعار رحلت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله

    ***

    حس میکنم رفتار تو تغییر کرده

    این روزها کردار تو تغییر کرده

    هم صبح و ظهر و هم سرشب ذیدن من

    می آیی و گفتار تو تغییر کرده

    یک فاطمه میگویی و دلشوره دارم

    چون نحوه ی دیدار تو تغییر کرده

    چیزی شده ای سایه ی روی سر من؟

    مهمانی این بار تو تغییر کرده

    چیزی شده ؟ با مرتضای من چه گفتی؟

    این روزها سردار تو تغییر کرده



    حس میکنم مانند یک ابر بهاری

    بابای از گل بهتر من گریه داری



    بابامگرنه اینکه هستم محرم تو

    هستم همیشه مونس تو همدم تو

    حالابگو دیگر چرا حالت گرفته ست

    هستم شریک درد و آه و ماتم تو

    بابا به قربان تو وموی سپیدت

    بابا به قربان تو و قد خم تو

    ای کاش می مردم نمیدیدم پدرجان

    چشمان خیس و گریه های نم نم تو

    میگویی از دلتنگی و دیدار مادر

    ماندم چگونه تا کنم با این غم تو



    سنی ندارم من یتیمی سخت باشد

    بابادعاکن دخترت خوشبخت باشد



    بابادعاکن ماتمی دیگرنبینم

    بعدازتو مظلومیت حیدر نبینم

    دعوا سر حق و حقوق و جانشینی

    دعوا سر عمامه و منبر نبینم

    بابا دعاکن مرتضی را دست بسته

    مستاصل و درمانده و مضطر نبینم

    بابادعاکن در تمام طول عمرم

    برسینه ی خود جای میخ در نبینم

    یا لااقل در راه برگشتن به خانه

    سنگ صبورم را به چشم تر نبینم



    بابابرو سه ماه دیگر میرسم من

    باچادرخاکی بر سر میرسم من


    پنجشنبه 1391/10/21بانی: روضه دار |
    طبقه بندی: رحلت پیامبر اکرم پیامبر اکرم( ص) - مدح پیامبر اکرم (ص) - مرثیه
    موضوعات مرتبط: اشعار وفات پیامبر اکرم اشعار 28 صفر اشعار وفات حضرت محمد اشعار مدح و مرثیه پیامبر اشعار وفات رسول الله علیرضا خاکساری


    محمد مهدی عبدالهی ... اشعار محکومیت هتک حرمت پیامبر رحمةٌ اللعالمین


    در محکومیت هتک حرمت پیامبر اعظم صلوات الله علیه

    ***



    سینه ام از غم جانسوز شما تبدار است

    ملت شیعه ایران به خدا بیدار است

    منکر پست رسول مدنی را بر گو

    مرتد است و به یقین عاقبتش بر دار است



    داغ دیگر به قلب ارض و سما

    هتک حرمت شده پیمبر ما

    مهدی فاطمه به سر زده است

    شده قلبش مثال کرب و بلا




    یک بار دگر قدّ فلک تا شده است

    خون بر جگر حضرت زهرا شده است

    دانی که چرا به سر زده مهدی ما

    توهین به حریم نور اعلی شده است



    یک روز، سقیفه، پشت در می آیند

    یک روز، به کوفه، پشت سر می آیند

    این بار پی هتک حریم احمد

    با کینه و خشم، تشنه تر می آیند




    دیگر به خدا طاقتمان تاب شده

    انگار جسارت به شما باب شده

    در ماتم هتک حرمت پیغمبر

    مهدی به بُکا گوشه سرداب شده





    یا فاطمه دشمنان عجب نامردند

    توهین به رسول حق به ناحق کردند

    ای منتقم آل محمد برگرد

    اینان به خدا ز دین احمد طردند





    یا رسول الله، نفس در سینه ام تنگ است

    یا رسول الله، عدو قلبش پر از سنگ است

    یا ابالزّهرا، به جنّت فاطمه گوید

    یا رسول الله، جسارت بر شما ننگ است


    با تشکر از شاعر گرانقدر برادر "محمد مهدی عبداللهی" برای ارسال این شعر به

    سهیل عرب


    شنبه 1391/06/25بانی: روضه دار |
    طبقه بندی: پیامبر اکرم( ص) - مدح پیامبر اکرم (ص) - مرثیه
    موضوعات مرتبط: هتک حرمت حضرت محمد رسوالله محمد مهدی عبداللهی


    یوسف رحیمی ... حضرت زهرا سلام الله علیها - مدح





    اشعار فاطمیه

    شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

    ***

    تا آیه آیه سورۀ كوثر مقدس است

    شأن تو ای ملیكۀ محشر مقدس است



    بال بهشت فرش قدم هات می شود

    یعنی مقام عصمت مادر مقدس است



    قلبی كه فاطمیۀ غم هات می شود

    نذر نگاه تو شده، دیگر مقدس است



    تا روضه روضۀ تو و گریه برای توست

    این اشك های پاك و مطهر، مقدس است



    بانو به احترام تو و عطر نام تو

    گل های یاس سبز و معطر مقدس است



    وقتی كه ریخت پال و پرت بین كوچه ها

    دیگر گل بنفشۀ پرپر مقدس است



    دور و بر بقیع تو بانوی بی نشان

    حتی غبار بال كبوتر مقدس است



    خونت نوشت بر تن تاریخ تا ابد

    هر كس شود فدایی رهبر مقدس است





    بسكه از آه، دل شعله ورت مي سوزد
    با تماشاي تو قلب پدرت مي سوزد

    اي جگر گوشه ي من شعله مزن بر جگرم
    جگرم سوخت ز بسكه جگرت مي سوزد

    زودتر از همه پيش پدرت مي آيي
    زودتر از همه شمع سحرت مي سوزد

    بعد من هرچه بلا هست سرت مي آيد
    بعدمن واي كه پا تا به سرت مي سوزد

    زير پرهاي تو آرام گرفتم بابا
    حيف از شعله ي در بال و پرت مي سوزد

    گاه در كوچه اي از درد زمين مي افتي
    گاه از ضرب كسي چشم ترت مي سوزد

    گاه يك نقش به يك روي تو جا مي گيرد
    گاه يك زخم به روي دگرت مي سوزد

    گاه در پشت در خانه ي خود مي نالي
    چشم وا مي كني و دورو برت مي سوزد

    يك طرف دست تو در پاي علي مي شكند
    يك طرف دختركت پشت سرت مي سوزد

    از صداي تو در آن شعله علي مي فهمد
    كه اگر فضه نيايد پسرت مي سوزد

    حسن لطفی

    ********************


    حس میکنم رفتار تو تغییر کرده
    این روزها کردار تو تغییر کرده

    هم صبح و ظهر و هم سرشب دیدن من
    می آیی و گفتار تو تغییر کرده

    یک فاطمه میگویی و دلشوره دارم
    چون نحوه ی دیدار تو تغییر کرده

    چیزی شده ای سایه ی روی سر من؟
    مهمانی این بار تو تغییر کرده

    چیزی شده ؟ با مرتضای من چه گفتی؟
    این روزها سردار تو تغییر کرده

    حس میکنم مانند یک ابر بهاری
    بابای از گل بهتر من گریه داری

    بابا مگرنه اینکه هستم محرم تو
    هستم همیشه مونس تو همدم تو

    حالا بگو دیگر چرا حالت گرفته ست
    هستم شریک درد و آه و ماتم تو

    بابا به قربان تو و موی سپیدت
    بابا به قربان تو و قد خم تو

    ای کاش می مردم نمیدیدم پدرجان
    چشمان خیس و گریه های نم نم تو

    میگویی از دلتنگی و دیدار مادر
    ماندم چگونه تا کنم با این غم تو

    سنی ندارم من یتیمی سخت باشد
    بابا دعا کن دخترت خوشبخت باشد

    بابا دعاکن ماتمی دیگر نبینم
    بعد از تو مظلومیت حیدر نبینم

    دعوا سر حق و حقوق و جانشینی
    دعوا سر عمامه و منبر نبینم

    بابا دعاکن مرتضی را دست بسته
    مستاصل و درمانده و مضطر نبینم

    بابا دعاکن در تمام طول عمرم
    برسینه ی خود جای میخ در نبینم

    یا لااقل در راه برگشتن به خانه
    سنگ صبورم را به چشم تر نبینم

    بابا برو سه ماه دیگر میرسم من
    با چادرخاکی بر سر میرسم من

    علیرضا خاکساری

    ********************


    گرفته بوی شهادت شب وفاتش را
    بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را

    مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
    هجوم درد به سر تا سر حیاتش را

    سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم
    چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را

    چه سنگ ها که بر آیینهُ وجودش خورد
    چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را

    برای غارت جانش قریش خنجر بست
    ولی خدای علی خواسته نجاتش را

    دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما
    ندید سبزی یِ باران معجزاتش را

    حرا شروع رسالت غدیرخم پایان
    ادا نمود تمامی یِ واجباتش را

    ...و بعد غیر علی هر که رفت در محراب
    شنید نعرهٔ لا تقربوا الصلاتش را

    میثم مؤمنی نژاد

    ********************

    دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند
    بیش از این گریه نکن قلب خدا می شکند

    رحم کن بر دل خود آب شدی از گریه
    بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

    تا که نشکسته قدت راه برو در بر من
    که پس از رفتن من دیده بلا می شکند

    باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا
    حیف یک روز کسی دست تو را می شکند

    تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو
    حرمت شیر خدا را همه جا می شکند

    کودکانت همه در پشت سرت می لرزند
    که در خانه به یک ضربه ی پا می شکند

    می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی
    ضربه ای می رسد و آینه را می شکند

    بس که دنبال علی روی زمین می افتی
    دل جدا سینه جدا شانه جدا می شکند
    **
    اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهیدش


    موضوعات مرتبط: پیامبر اکرم(ص) - رحلت ، ،
    برچسب‌ها:

    تاريخ : 10 / 10 / 1392برچسب:اشعار رحلت پیامبر(ص) , مهدی وحیدی,| | نویسنده : مهدی وحیدی | یاعلی اشعار رحلت پیامبر(ص)

    داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم
    لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم

    یا ایّها الرّسول بدون دعای تو
    از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم

    یا اینکه گوشه چشم اباالفضل تو نبود
    ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم

    بی حب خاندان تو در خانه ی کرم
    جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم

    ما امت توأیم و علی هم کنار توست
    آیینه ات نبود نمایان نمی شدیم

    ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم
    ور نه شبیه نم نم باران نمی شدیم

    هم ناله های امشب مولای امتیم
    ما سوگوار رحلت بابای امتیم

    در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
    بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند

    آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
    بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند

    آقای من بزرگ قبیله ز داغ تو
    بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند

    هستی گریست تا نوه هایت رسیده و
    با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند

    تو باغبان امتی و جای اجر تو
    یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند

    با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
    داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند

    در کوچه ها غرور علی را کسی شکست
    در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست

    مسعود اصلانی

    *******************


    از سراپای مدینه گِل غم میریزد
    اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد
    از نگاه نگران، برق الم میریزد
    خوب پیداست که باران ستم میریزد
    آه آرامش زهراست به هم میریزد

    سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود
    یا قرار است که پیغمبر اکرم برود ؟

    نور از خنده لب های ترش می بارید
    از گرفتاری امت به جزا میترسید
    دربه در، در پی ارشاد بشر میگردید
    مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

    در دلم شور عجیبی ست نمیدانم چیست
    در گلو بغض عجیبی ست نمیدانم چیست

    دخترت زار به سر میزند ای وای دلم
    در دلم غصه شرر میزند ای وای دلم
    پدرم حرف سپر میزند ای وای دلم
    حرف از داغ پسر میزند ای وای دلم
    یک نفر آمده در میزند ای وای دلم

    دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست
    بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟

    این جوان کیست که از دیدن رویش در دل
    غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل
    آه یارب شده انگار صبوری مشکل
    گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل :
    با اجازه بگذارید بیایم داخل

    با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد
    پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد

    مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است
    ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است
    شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است
    به علی هم برسان روز خطر نزدیک است
    وقت آتش زدن یاس و تبر نزدیک است

    پدر آماده رفتن به سماوات ولی
    نگران است برای غم فردای علی

    تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد
    نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد
    آه از سینه افلاک برآمد هیهات
    به علی فاطمه را باز امانت میداد
    داشت اما خبر از غصه زهرا ای داد

    این همه بی کسی ای وای سرم درد گرفت
    دل سرشار غم شعله ورم درد گرفت

    او ز فردای حسین و حسنش داشت خبر
    از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر
    از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر
    از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر
    از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر

    اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد
    پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد

    **
    اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفاً اطلاع دهید

    *********************


    از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
    فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی

    یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
    یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی

    بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
    دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی

    میخواستی سفارش حقِ علی کنی
    امّا چه فایده که تو یاور نداشتی

    عمری برای اینکه هدایت شوند خلق
    در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی

    وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
    در عرش میشنیدی و باور نداشتی

    رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
    تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی

    مسمار داغ بود و لب از سینه برنداشت
    آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی

    پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
    از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی

    وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
    از ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی

    زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
    زیرا که تابِ بوسۀ حنجر نداشتی

    قاسم نعمتی

    ******************


    ملکوت نگاه بارانيت
    راوي يک مدينه اندوه است
    سالياني است از غم غربت
    خاطر خسته‌ي تو مجروح است
    **
    اين اهالي ظلمت دنيا
    مردمان قبيله‌ي وهمند
    در سلوک هدايت و رحمت
    اشتياق تو را نمي فهمند
    **
    ماتم اين شکنجه هاي کبود
    غصه ها بي مجال پيرت کرد
    سينه‌ي غرق نور و سنگ ستم
    داغ چندين بلال پيرت کرد
    **
    بي کسي خو گرفته بود آقا
    با اهالي شعب دلتنگي
    مي شکستي چنان غريبانه
    در حوالي شعب دلتنگي
    **
    ديده هر دم غروب عام الحزن
    چشم باراني و پُر ابرت را
    تو چه کردي در اين غريبستان
    که خدا مي ستود صبرت را
    **
    با عمو در دل پريشانت
    حس آرامش عجيبي بود
    آه ديگر پس از ابوطالب
    مکه زندان بي شکيبي بود
    **
    داغها ياس بيقرارت را
    در غم خود سهيم مي کردند
    مادري را به عرش مي‌ بردند
    دختري را يتيم مي کردند
    **
    ماه عالم بگو چه آورده
    به سر تو محاق خاکستر
    دختر تو چقدر دلخون شد
    بر سرت ريخت داغ خاکستر
    **
    خوب ديدي ميان اين مردم
    دم به دم جوشش عواطف را
    بوسه‌ي سنگ و زخم پيشانيت
    غصه پر کرده بود طائف را
    **
    قلبتان را چقدر مي آزرد
    داغدار غم اُحد بودن
    زخمي از عهد بي بصيرت‌ ها
    خسته از همرهان خود بودن
    **
    ناگهان بر تن تو گل کردند
    زخمها لاله ها شقايقها
    لب و دندان تو شده مجروح
    آخر از لطف اين منافقها
    **
    چه کشيدي در آن غروبي که
    تن مجروح حمزه را ديدي
    دلت آقا کدام سو مي رفت
    بر دلش زخم نيزه را ديدي
    **
    ديد خيبر که گفتي آزاده
    آب را بر کسي نمي بندد
    گرچه از فرقه‌ي يهودي ها
    به اسيران کسي نمي خندد
    **
    همه ديدند روز خندق هم
    رحم و آزادگي شعارت بود
    در مرام تو پيکر کشته
    ايمن از غارت و جسارت بود
    **
    بر سر و سينه و گلوي حسين
    بوسه هايت چقدر معروف است
    روضه خوان را ببخش آقا جان
    روضه از اين به بعد مکشوف است
    **
    با تماشاي قد و بالايش
    از نگاه تو آرزو مي ريخت
    آه ، ناگاه اگر زمين مي خورد
    آسمان بر سرت فرو مي ريخت
    **
    پيش چشمت محاصره کردند
    پيکر ماه بي پناهت را
    خوب تکريم کرد امت تو
    نيزه در نيزه بوسه گاهت را
    **
    زينت شانه هاي تو حالا
    شده پامال نعل مرکب ها
    آيه آيه، ورق ورق، پرپر
    ارباً اربا، مقطع الأعضا
    **
    سر خورشيد غرق خونت را
    روي نيزه ببين چهل منزل
    بارش سنگ ها چه خواهد کرد
    با لبي نازنين چهل منزل
    **
    خون او خون تازه اي جوشاند
    در رگ دين و مکتبت آقا
    تا ابد شور نهضتش باقي‌ست
    تا ابد کُلّ يومٍ عاشورا

    یوسف رحیمی

    *******************


    آمدی با تجلّی توحید
    به زمین آوری شرافت را
    ببری از میان این مردم
    غفلت و کفر و جاهلیت را
    **
    ولی افسوس عدّه ای بودند
    غرق در ظلمت و تباهی ها
    در حضور زلال تو حتّی
    پی مال و مقام خواهی ها
    **
    سال ها در کنار تو امّا
    دلشان از تب تو عاری بود
    چیزی از نور تو نفهمیدند
    کار آن ها سیاهکاری بود
    **
    در دل این اهالی ظلمت
    کاش یک جلوه نور ایمان بود
    بین دل های سخت و سنگیِ‌شان
    اثری از رسوخ قرآن بود
    **
    چه به روز دل تو آورده
    غفلت نا تمام این مردم
    در دل تو قرار ماندن نیست
    خسته ای از مرام این مردم
    **
    آخرین روزها خودت دیدی
    فتنه ای سهمگین رقم می خورد
    و شکوه سپاه پر شورت
    باز با خدعه ها به هم می خورد
    **
    پیش چشمان گریه پوشت باز
    بیرق ظلم را علم کردند
    ساحتت را به تهمت هذیان
    چه وقیحانه متهم کردند
    **
    لحظه های وداع تو افسوس
    دل نداده کسی به زمزمه ات
    یک جهان راز و یک جهان غم داشت
    خنده ی گریه پوش فاطمه ات
    **
    بعد تو در میان اصحابت
    چه می آید به روز سیره ی تو
    می روی و غریب تر از پیش
    بین نامردمان عشیره ی تو
    **
    خوش به حال ستارگانی که
    با طلوع تو رو سپید شدند
    از تب فتنه در امان ماندند
    در رکاب شما شهید شدند
    **
    می روی و در این غریبستان
    بی تو دق می کنند سلمان ها
    دست های علی و زخم طناب
    وای از این ظاهراً مسلمان ها
    **
    راه توحیدی ولایت را
    همگی سد شدند بعد از تو
    جز علی و فدائیان علی
    همه مرتد شدند بعد از تو
    **
    حیف خورشید من به این زودی
    حرف هایت ز یاد می رفت و ...
    در کنار سقیفه ی ظلمت
    هستی تو به باد می رفت و ...
    **
    شاهدی این همه مصیبت را
    این غم و درد بی نهایت را
    آه اما کسی نمی شنود
    غربت سرخ ناله هایت را:
    **
    چه شده از بهشت روشن من
    این چنین بوی دود می آید
    از افق های چشم مهتابم
    ناله هایی کبود می آید
    **
    این همان کوثر است ای مردم
    پس چه شد حرمت ذوی القربی
    آه آیا درست می بینم
    آتش و بال چادر زهرا
    **
    آه تنها سه روز بعد از من
    اجر من را چه خوب ادا کردید
    بر سر یاس دامن یاسین
    بین دیوار و در چه آوردید
    **
    غربت تو هنوز هم جاری‌ست
    قصّه ی تلخ خواب این مردم
    منتظر در غروب بی یاری ‌ست
    سال ها آفتاب این مردم

    یوسف رحیمی

    *******************


    در ماتم فراق پدر گریه میکنم
    همراه شمس و نجم و قمرگریه میکنم

    شب ها و روزها زغمش مویه میکنم
    تا آخرین توان بصر گریه میکنم

    خواب شبانه ازسر زهرا پریده است
    مانند شمع تا به سحر گریه میکنم

    داغی عظیم دیده ام ای مردمان شهر
    با لحن جانگدازی اگر,گریه میکنم

    پیغمبر طوایف اهل بکاء شدم
    قدر تمام اشک بشر گریه میکنم

    خشکد اگر که چشمه ی اشکم دوباره من
    با دیده های سرخ جگر گریه میکنم

    وحید قاسمی

    ******************


    کم گریه کن که گریه امانت بریده است
    گویا که وقت رفتن بابا رسیده است

    حق داری از غمش به سرو سینه می زنی
    چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است

    در روز آخرش چه شده این چنین نبی
    جز اهل بیت تو زهمه دل بریده است

    بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند
    اشکش بر ای هر دو زغم ها چکیده است

    برگو که مرتضی چه شنیده کنار او
    رنگش چنین زطرح مسائل پریده است

    اینجا همه برای شما گریه می کنند
    چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است

    این روزها به پشت در خانه ات مرو
    گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است

    جان حسین و جان حسن جان مرتضی
    کم گریه کن که گریه امانت بریده است

    کمال مؤمنی

    *******************


    رفتي و بي تو راحتي از ما گريخته
    شادي ز قلب فاطمه بابا گريخته

    امّت دگر ز خانه ما پا کشيده اند
    چندان که خنده از لب زهرا گريخته

    وضع مدينه هم ز خيانت عوض شده است
    آن عطر مهر و عاطفه زين جا گريخته

    زخم زبان زنند به ما جاي تسليت
    از اين گروه روح تسلّا گريخته

    همسايگان ز گريه مرا سرزنش کنند
    شادي ز ما و رحم از اين ها گريخته

    حتي بِلال هم به علي سر نمي زند
    او هم ز سوء واقعه گويا گريخته

    **
    اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفاً اطلاع دهید


    موضوعات مرتبط: پیامبر اکرم(ص) - رحلت ، ،
    برچسب‌ها:

    تاريخ : 10 / 10 / 1392برچسب:اشعار رحلت پیامبر(ص) , مهدی وحیدی,| | نویسنده : مهدی وحیدی | یاعلی رحلت پیامبر(ص)
    محمدجوادغفورزاده(شفق)

    شهر مدینه، شهر رسول مکرم است
    آنجا اگر که سر بسپارد ملک، کم است

    شهر مدینه، آینه دار پیمبری است
    کز خیل انبیا به فضیلت مقدم است

    شهر مدینه، مهبط وحی و نبوت است
    چشم و چراغ عالم و مسجود آدم است

    شهر مدینه، منظره هایی که دیده است
    بعد از هزار سال حدیث مجسم است

    شهر مدینه، سنگ صبور است در حجاز
    هم ترجمان زمرمه، هم روح زمزم است

    شهر مدینه، شاهد راز شب علی است
    با چاه های کوفه،هم آواز و همدم است

    شهر مدینه سوخنه از داغ مجتبی
    برگ و برش ملال و گلش حسرت و غم است

    شهر مدینه، انس گرفته است با حسین
    بعد از حسین آینه گردان ماتم است

    شهر مدینه،گریه سجاد را که دید
    چشم انتظار ریزش باران نم نم است

    شهر مدینه، شاهد برگشت زینب است
    گویا هنوز برلب او، خیر مقدم است

    شهر مدینه،هدیه فرستد به قدسیان
    از تربت بقیع، که اکسیر اعظم است

    شهر مدینه، رنگ شفق یافت از ملال
    گیسوی نخل هاش پریشان و در هم است

    شهر مدینه، شاهد غم های فاطمه است
    این خاک پاک جای قدم های فاطمه است


    ***************************************************

    سید محمد رستگار

    ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
    پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

    خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
    وز پا فکند نخل رسای مدینه را

    رکن علی شکست ز فقدان مصطفی
    در برگرفت خاک، صفای مدینه را

    زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
    ابر عزا گرفت فضای مدینه را

    ای دل بیا چو(شاخه حنانه) ناله کن
    بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را

    آدم گریست تا که ملائک به روی دست
    بردند سوی سدره همای مدینه را

    جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان
    سایه فکند کرب و بلای مدینه را

    بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر
    از دود درب خانه لوای مدینه را

    دردا که جای تسلیت از کین عدو شکست
    آیینه رسول نمای مدینه را

    دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه
    بستند دست عقده گشای مدینه را

    تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا
    بسرود(رستگار) عزای مدینه را


    ***************************************************

    محمود سیفی

    یا رب چرا خلق جهان را سینه چاک است
    گویا تن پاک پیمبر زیر خاک است

    از حضرت روح الامین شهپر شکسته
    گرد یتیمی بر رخ زهرا نشسته

    چون مرغ شب سبطین احمد در فغانند
    دریا صفت از دیده گوهر می فشانند

    روز جهان از این مصیبت گشته شب
    عرش علا لرزان بود چون قلب زینب

    رنگ شفق از این مصیبت نیلگون شد
    خورشید و مه را دیدگان دریای خون شد

    اندر فلک افلاکیان را بال و پر سوخت
    از هجر و غم زهرای اطهر را جگر سوخت

    سیفی چه گوید در غم و سوگ و عزایش
    واحسرتا صاحب عزا باشد خدایش


    ***************************************************

    یوسف رحیمی

    ملکوت نگاه بارانیت
    راوی یک مدینه اندوه است

    سالیانی است از غم غربت
    خاطر خسته‌ی تو مجروح است

    این اهالی ظلمت دنیا
    مردمان قبیله‌ی وهمند

    در سلوک هدایت و رحمت
    اشتیاق تو را نمی فهمند

    ماتم این شکنجه های کبود
    غصه ها بی مجال پیرت کرد

    سینه‌ی غرق نور و سنگ ستم
    داغ چندین بلال پیرت کرد

    بی کسی خو گرفته بود آقا
    با اهالی شعب دلتنگی

    می شکستی چنان غریبانه
    در حوالی شعب دلتنگی

    دیده هر دم غروب عام الحزن
    چشم بارانی و پُر ابرت را

    تو چه کردی در این غریبستان
    که خدا می ستود صبرت را

    با عمو در دل پریشانت
    حس آرامش عجیبی بود

    آه دیگر پس از ابوطالب
    مکه زندان بی شکیبی بود

    داغ ها یاس بیقرارت را
    در غم خود سهیم می کردند

    مادری را به عرش می‌ بردند
    دختری را یتیم می کردند

    ماه عالم بگو چه آورده
    به سر تو محاق خاکستر

    دختر تو چقدر دلخون شد
    بر سرت ریخت داغ خاکستر

    خوب دیدی میان این مردم
    دم به دم جوشش عواطف را

    بوسه‌ی سنگ و زخم پیشانیت
    غصه پر کرده بود طائف را

    قلبتان را چقدر می آزرد
    داغدار غم اُحد بودن

    زخمی از عهد بی بصیرت‌ ها
    خسته از همرهان خود بودن

    ناگهان بر تن تو گل کردند
    زخمها لاله ها شقایقها

    لب و دندان تو شده مجروح
    آخر از لطف این منافقها

    چه کشیدی در آن غروبی که
    تن مجروح حمزه را دیدی

    دلت آقا کدام سو می رفت
    بر دلش زخم نیزه را دیدی

    دید خیبر که گفتی آزاده
    آب را بر کسی نمی بندد

    گرچه از فرقه‌ی یهودی ها
    به اسیران کسی نمی خندد

    همه دیدند روز خندق هم
    رحم و آزادگی شعارت بود

    در مرام تو پیکر کشته
    ایمن از غارت و جسارت بود

    بر سر و سینه و گلوی حسین
    بوسه هایت چقدر معروف است

    روضه خوان را ببخش آقا جان
    روضه از این به بعد مکشوف است

    با تماشای قد و بالایش
    از نگاه تو آرزو می ریخت

    آه ، ناگاه اگر زمین می خورد
    آسمان بر سرت فرو می ریخت

    پیش چشمت محاصره کردند
    پیکر ماه بی پناهت را

    خوب تکریم کرد امت تو
    نیزه در نیزه بوسه گاهت را

    زینت شانه های تو حالا
    شده پامال نعل مرکب ها

    آیه آیه، ورق ورق، پرپر
    ارباً اربا، مقطع الأعضا

    سر خورشید غرق خونت را
    روی نیزه ببین چهل منزل

    بارش سنگ ها چه خواهد کرد
    با لبی نازنین چهل منزل

    خون او خون تازه ای جوشاند
    در رگ دین و مکتبت آقا

    تا ابد شور نهضتش باقی‌ست
    تا ابد کُلّ یومٍ عاشورا




    ***************************************************


    قسمتی از کتاب «خصائص الحسینیه» از مرحوم آیت الله شیخ جعقر شوشتری(ره):
    بنا به گفته خداوند كه مى فرماید و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما
    صبروا-سجده/24- صبر، ملاك و محور امامت ائمه علیهم السلام و سبب پاداش ‍
    آنهاست .
    در كتاب مهیج الاحزان به سند معروف از امام صادق علیه السلام حدیثى به این
    مضمون نقل است كه در شب معراج خداوند به پیامبرش وحى فرستاد كه من تو را با
    سه مسئله آزمایش مى كنم تا معلوم شود صبر تو چگونه است . پیامبر عرضه داشت :
    من تسلیم فرمان تو هستم و توان تحمل صبر را جز با عنایت تو ندارم . آنگاه وحى
    آمد كه :
    1 - باید فقراى امت را بر خود ترجیح دهى ؛ گفت تسلیم هستم و صبر مى كنم .
    2 - باید آزارها و تكذیب ها را تحمل كنى ، پیامبر عرضه داشت ، تسلیم هستم و
    صبر مى كنم .
    3 - باید نسبت به مصیبت هایى كه براى اهل بیتت پیش مى آید، تسلیم باشى و صبر
    كنى ؛ حق برادرت على علیه السلام را غصب مى كنند و به او ستم نمایند و مقهور
    مى شود. دخترت (فاطمه ) را مى زنند در حالى كه حامله است و بدون اجازه وارد
    خانه اش مى شوند. دو فرزندت (حسن و حسین ) را مى كشند. اولى را از راه حیله و
    نیرنگ به قتل مى رسانند و جنازه اش را تیرباران مى كنند و دومى را امت ، دعوت
    مى كنند، سپس او و همه فرزندان و همراهانش را مى كشند و اهل بیتش را به اسارت
    مى برند. آنگاه پیامبر گفت انا لله و انا الیه راجعون امر خود را به خدا وا
    مى گذارم و از او طلب صبر و شكیبایى مى كنم .
    پیامبر اسلام در تمام مراحل صبر كرد، بجز درباره حسین علیه السلام كه گریه سر
    داد. البته گریه با صبر منافات ندارد، بلكه لازمه مهربانى و رقت قلب است .
    هیچگاه شنیده نشد كه پیامبر اسلام مصیبت خود یا یكى از اهل بیتش را یادآورى
    كند و گریه نماید، اما هر گاه نام حسین علیه السلام برده مى شد و یا او را مى
    دید، گریه بر او غلبه مى كرد.


    ***************************************************


    وحید قاسمی

    در ماتم فراق پدر گریه می کنم
    همراه شمس و نجم و قمر گریه می کنم

    شب ها و روزها ز غمش مویه می کنم
    تا آخرین توان بصر گریه می کنم

    خواب شبانه از سر زهرا پریده است
    مانند شمع تا به سحر گریه می کنم

    داغی عظیم دیده ام ای مردمان شهر
    با لحن جانگدازی اگر گریه می کنم

    پیغمبر طوایف اهل بکاء شدم
    قدر تمام اشک بشر گریه می کنم

    خشکد اگر که چشمه ی اشکم دوباره من
    با دیده های سرخ جگر گریه می کنم


    ***************************************************

    کمال مومنی

    کم گریه کن که گریه امانت بریده است
    گویا که وقت رفتن بابا رسیده است

    حق داری از غمش به سر و سینه می زنی
    چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است

    در روز آخرش چه شده این چنین نبی
    جز اهل بیت تو ز همه دل بریده است

    بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند
    اشکش برای هر دو ز غم ها چکیده است

    برگو که مرتضی چه شنیده کنار او
    رنگش چنین ز طرح مسائل پریده است

    این جا همه برای شما گریه می کنند
    چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است

    این روزها به پشت در خانه ات مرو
    گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است

    جان حسین و جان حسن جان مرتضی
    کم گریه کن که گریه امانت بریده است


    ***************************************************

    غلامرضا سازگار

    نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت
    برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت

    نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک
    میان ما دو امانت به یادگار گذاشت

    دو گوهری که عزیزند چون نبوت او
    یکی کتاب خدا و یکی است عترت او

    از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود
    همه هدایت او نیز در ولایت بود

    مودتی که زما خواست بر ذوی القربی
    از او به ما کرم و عزت و عنایت بود

    خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند
    هماره تا ابد الدهر در کنار همند

    به حق که این دو همانند نور و خورشیدند
    که از نخست به قلب بشر درخشیدند

    چهارده سده بگذشته هم چنان شب و روز
    زهم جدانشدند و فروغ بخشیدند

    چنان که نورو چراغند لازم و ملزوم
    یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم

    چنان که شخص محمد جدا زقرآن نیست
    بدون عترت، قرآن چراغ ایمان نیست

    کسی که مکتب عترت گزید بی قرآن
    جدا زعترت و قرآن بُوَد، مسلمان نیست

    رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند
    که متصل به هم و متکی به یک مشتند

    سوای قرآن مومن فنا بُوَد دینش
    بدون عترت هرکس خطاست آیینش

    کسی که گفت کتاب خداست ما را بس
    کند هماره خدا و کتاب نفرینش

    به آیه آیه ی قرآن قسم، بُوَد معلوم
    که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم

    چهارده مه تابنده، چارده اختر
    چهارده صدف نور، چارده گوهر

    چهارده یم توفنده، چارده کشتی
    چهارده ره روشن، چارده رهبر

    چهارده ولی و چارده مسیحا دم
    که هم موید هم بوده، هم مؤیَد هم

    هزار حیف که امت ره وفا بستند
    پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند

    هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک
    به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند

    به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند
    به جای گل همه هیزم برای او بردند

    مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده
    بهشت وحی محیط غم حبیب شده

    کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟
    علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده

    سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد
    چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!

    الا زخون جگر پر هماره ساغرتان
    چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان

    مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟
    مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟

    مگر نگف
» بازگشت | تاریخ : 29 آذر 1393 | توسط : admin2 | بازدیدها : 5 251 | نظرات : 0

بازدید کننده گرامی ، بنظر می رسد که شما عضو سایت نیستید .
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.

اضافه کردن نظر جدید

    
نام شما :
ایمیل شما :
  • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
    heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
    winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
    worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
    expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
    disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
    joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
    sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
    neutral_faceno_mouthinnocent
کد امنیتی :
عکس خوانده نمی شود
کد را وارد کنید :

 
    

2013 © Designed by: ALETAHA | سرویس RSS خبری : RSS خبری RSS خبری | ALETAHA