امام حسن (ع)

 عالم همه خانه‏ ى توست (2)
خداى احسانى و مجتبايى
خوش آمدى (2) يا حسن
كريم اهل بيت مصطفايى
خوش آمدى (2) يا حسن
خاك بقيع تو بود، بهشت بى چراغ ما
تويى چراغ دل ما، آينه ‏ى نور خدا (2)
ز نور فاطمى تو، ز خال هاشمى تو،
دلها چه ديوانه توست(2)
تو جلوه‏ ى جمال كبريايى
خوش آمدى (2) يا حسن
كريم اهل بيت مصطفايى
خوش آمدى (2) يا حسن
***
شبه پيمبر
كريم بيت كرامتى
به سائلان كن عنايتى
جان به فدايت كريم اهل بيت
اى مه جبين من
عشق تو دين من
اى يار دلنشين من
حبيبى مولا حسن عزيز زهرا حسن( (3)
ز گوشه‏ ى خوان نعمتت
به شوق لطف و عنايتت
كنم صدايت كريم اهل بيت
تو سبط اكبرى
شبه پيمبرى
مه روى نازنين من
حبيبى مولا حسن عزيز زهرا حسن( (3)
ياد تو سرچشمه‏ ى صفا
روى تو تمثال مصطفى
منم گدايت كريم اهل بيت
خواهم شفاعتت
فيض زيارتت
باشى تو همنشين من
حبيبى مولا حسن عزيز زهرا حسن( (3)
***
تمثال مصطفى 
سبط نبى، نور چشم مرتضى (2)
على بود، يا تمثال مصطفى (2)
شكفته بر لب همه
همين سرود و زمزمه
كريم آل عترت و
يوسف جان فاطمه (2)
امام حسن امام حسن
جمال تو، چون روى پيمبر است (2)
جايگه ات، پهلوى پيمبر است (2)
دو ديده ‏ات، رو سوى پيمبر است (2)
حريم تو، در كوى پيمبر است (2)
تونغمه‏ ى  لب منى
تو دين و مذهب منى
از سر شب تا به سحر
ستاره‏ ى شب منى
نواى من سرود من
بود من و نبود من
داده خدا به دست تو
رشته‏ى تارو پود من
امام حسن امام حسن (2)
بقيع تو، باشد قبله گاه من
به جانبت، هر لحظه نگاه من
روز جزا، هستى تو پناه من
عنايتى، بر روى سياه من
كريم آل مرتضى
كن نظرى به اين گدا
بيا و دستمو بگير
تو رو خدا تو رو خدا
زيارت تو آرزوم
اسم تو حرف گفتگوم
من ميدونم خيلى بدم
بديهامو نيار به روم
امام حسن امام حسن (2)
***
شب عيد
آى عاشقا، آى عاشقا، بوى گل و بهار مى ‏ياد
زهرا به ما عيدى مى ‏ده، هر چى حسن دلش مى ‏خواد
شب غم امام ما، دگر سحر گشته
كف بزنيد، شادى كنيد، على پدر گشته
من گداى امام حسن جانم فداى امام حسن
جانم فداى امام حسن حسن حسن جان، حسن حسن
تا دل زهرا شاد بشه، لعنت حق بر عايشه
تا عذابش زياد بشه، لعنت حق بر عايشه
شب غم امام ما، دگر سحر گشته
كف بزنيد شادى كنيد، على پدر گشته
من گداى امام حسن جانم فداى امام حسن
جانم فداى امام حسن حسن حسن جان، حسن حسن
شب عيده به خدا، تو به ما قبول مى ‏شه
ضامن تو به ما پيش خدا بتول مى ‏شه
فداى غربتت، قربون جود و كرمت
دل ديوونه من كرده هواى حرمت
شنيدم تو مدينه پير شدى قبل از جوونى
غصه‏ هاى مادر و از همه بهتر مى‏ دونى
شنيدم تو مدينه، به زخم تو نمك زدند
پيش چشمون ترت مادرتو كتك زدند
***
سرود عشق
سيد و مولاى منى، مولا امام حسن
مرهم غمهاى منى، مولا امام حسن
مولانا امام حسن مولانا امام حسن
ريزه خور خوان توييم مولا امام حسن
بنده ‏ى فرمان توييم مولا امام حسن
ما همه مهمان توييم مولا امام حسن
دل جدا ز كينه‏ ايم مولا امام حسن
كشيده پر ز سينه ‏ام مولا امام حسن
برد سوى مدينه ‏ام مولا امام حسن
مولانا امام حسن مولانا امام حسن
تو قبله دل منى مولا امام حسن
تو نقل محفل منى مولا امام حسن
ترا به اشك خواهرت مولا امام حسن
به حرمت برادرت مولا امام حسن
مرا مران ز محضرت مولا امام حسن
ببين دل غريب من مولا امام حسن
مولانا امام حسن مولانا امام حسن
چه مى ‏شود حبيب من مولا امام حسن
بقيع كنى نصيب من مولا امام حسن
جوانيم فداى تو مولا امام حسن
براى بچه‏ هاى تو مولا امام حسن
مولانا امام حسن مولانا امام حسن

 

دوبیتی
مى ‏ريز به جانم كه شده وقت نماز
تا كرده وضو از مى و آيم به نياز
پيمانه بريزيد كه در بيت على
با خنده‏ ى گل شكفته يك غنچه‏ ى ناز

***
اى غنچه ‏ى زهرا نظرى كن به دلم
كز عشق رخت سرشته شد آب و گلم
اى تو گل زيباى على و زهرا
گل گفته ز حُسْن روى ماهت خجلم

***
مژده ‏اى دل نور چشم مرتضى آمد خوش آمد
روز ميلاد امام مجتبى آمد، خوش آمد
غم مخور اى دل كه در ماه دعا و استجابت
بهر تاثير دعا روح دعا آمد، خوش آمد


***

بيت زهرا روشن از انوار حّى كبرياست
سر زده ماهى كه خود زيبايى ماه خداست
عيدى امشب از كف ريحانه‏ ى طاها بگير
چون كه عيد يوسف زهرا، امام مجتبى است


***
من مدحت شاه انس و جان مى‏ گويم
از نيمه‏ ى ماه رمضان مى ‏گويم
ميلاد امام مجتبى را تبريك
بر محضر صاحب الزّمان مى ‏گويم
 

***
بر ماه تمام ماه رحمت صلوات
بر نور جمال حُسن و حكمت صلوات
در سفره‏ ى ماه رمضان فيض حسن
بخشيده به عرش و فرش نعمت صلوات

***
امشب كه نبى به دست قرآن دارد
ماهى به فراز سينه مهمان دارد
لبخند زند فاطمه زيرا كه على
يكدسته گل از رحمت يزدان دارد

 
***
اين محفل انس است ‏وسخن از مولاست
گويا كه عنايت الهى بر ماست
ميلاد سعيد مجتبى شد ياران
خرم دل مظلومه‏ ى عالم زهراست


***
مدح امام حسن (ع)

من على مدح حسن مى ‏گويم
با تو اى شيعه سخن مى ‏گويم
شب ميلاد حسن كوتاه است
آيت الكرسى شهر الله است
سوره ‏ى نصر حسن مى ‏گويد
هم، شه بدر، حسن مى ‏گويد
***
سیرت سبز

صورت ناز حسن قبله‏ ى من
سيرت سبز حسن كعبه‏ ى من
هيچ كس نيست به زيبايى او
گر چه كس نيست به تنهايى او
تا نفس هست به او مى ‏نازم
جان خود بر حسنم مى ‏بازم
هر كه ماه رمضان را ديده
سوى او نور حسن تابيده
هر كه احسان كند احسان شد
بر سر خان حسن مهمان شد
هر كه ماه رمضان ماند به تن
شد سر سفره ‏ى احسان حسن
هر كه كنه رمضان را فهميد
رخت احسان حسن را پوشيد
هر كسى آرزوى مردن كرد
رمضان رخت حسن بر تن كرد
گر حسن نيمه كن ماه نبود
هيچ كس بيمه كن راه نبود
گر حسن حاكم اين شهر نبود
هيچ كس قاسم اين دهر نبود
***
رزق کریم

حسن آن لطف رحيم است رحيم
حسن آن رزق كريم است كريم
حسن آن قارى محزون آوا
آيه روضه نماند نجوا
روضه‏ ى قصه ‏ى بنچاق فدك
روضه ‏ى سيلى و شلاق و كتك
روضه ‏هايى كه حسن مى ‏داند
فقط از بهر حسين مى ‏خواند
حال اينجا چه عجيب است سخن
مادرش گفته غريب است حسن
***
سايه ‏ى طوبى

نور خدا نخله ى سينا، حسن
هوش ربا، از دل موسى حسن
نغمه ى داوود از او پر ز شور
راز شفا بخشى عيسى حسن
داد سلامش، ز ادب چون خليل
كرد سلام آتش او را حسن
***
سرو قد

نو گل و ريحانه‏ ى ختم رسل
شاخه ى پر سايه ‏ى طوبى حسن
ياسمن سرو قد سبز پوش
سيم تن گلرخ زيبا حسن
بنده ‏ى محبوب خدا مجتبى
روشنى ديده ‏ى زهرا حسن
در صفت جود يدالله را
آيت كبرى، يد بيضا حسن
شاه جوانان بهشت برين
سبط نبى فاطمه سيما حسن
كفه ‏ى شاهين ترازوى عشق
هست حسين بن على با حسن
هر دو به عرش عظمت گوشوار
سرخ حسين آمد و خضرا حسن
هر دو يكى، هر دو نكوتر ز خوب
چون حسنين اند دو همتا حسن
تا نشود اين يك از آن، اشتباه
ياء حسين است در اينجا حسن
گر نبود كوچكى سن و سال
نام حسين است به معنى حسن
***
تفاوت

فرق حسين است و حسن حرف ياء
اين حسن است، آن دگرى يا حسن
من كه حسان اين همه دارم گناه
كيست پناهم دهد الا حسن (ع)
***

بحر رحمت

امشب اى ماه الهى آفتاب آورده‏ اى
اخترى تابان ز برج بو تراب آورده ‏اى
گلبن سبز ولايت را گلاب آورده ‏اى
يا كه از بحر نبوت درّ ناب آورده ‏اى
شادى و وجد و سرور بى حساب آورده‏ اى
پاى تا سر احمد ختمى ماب آورده‏ اى
روشن از خورشيد حسنش چشم پيغمبر شده
پاى تا سر غرق شادى و شعف حيدر شده
بر همه معلوم سر سوره كوثر شده
يا محمد يا محمد دخترت مادر شده
عزت و مجد و جلال كبريايى را ببين
در گل روى حسن، حسن خدايى را ببين
حسن ‏ها بر گرد شمع عارضش پروانه ‏اى
خلدها از بوستان طلعتش ريحانه ‏اى
حلم‏ها در پيش حلم حضرتش افسانه‏ اى
قدسيان در آستان قدس او بيگانه‏ اى
اختران هر يك به بحر رحمتش دردانه‏ اى
آسمان از كوثر احسان او پيمانه ‏اى
ماه كنعان ولايت يوسف زهراست او
اولين فرزند حيدر دومين مولاست او
سر دشمن بر ملا گرديد با صبر حسن
جاودان دين، خدا گرديد با صبر حسن
حق ز باطلها جدا گرديد با صبر حسن
هستى دشمن فنا گرديد با صبر حسن
نهضت عترت به پا گرديد با صبر حسن
كربلا كرب و بلا گرديد با صبر حسن
صلح او تاريخ خونين تمام كربلاست
صلح او بر شيعه مانند قيام كربلاست

شبهاى بقيع
شبهاى بقيع تاريك و سرده
اونجا كه پر از غصه و درده
نه شمع و چراغ و روشنايى است
نه صحنى و گنبد طلايى است
تنها زائرش يوسف زهراست
در اون دل شب بى كس و تنها ست
اون زائرى كه زمزمه داره
همه ناله‏ى يا فاطمه داره
در كنار قبرها تا مى ‏نشينه
آى مادر مى ‏گه ز سوز سينه
آى مادر ببين غريب و تنهام
در اين دل شب شبيه بابام
قلبم شده از غم تو نيلى
خوردى به درون كوچه سيلى
اين غمزده شاهد تو بوده
مادر چرا صورتت كبوده

ذكر مناجات
صفاى هر حال و صفايم حسن
ذكر مناجات و دعايم حسن
هر كه بدون عشق تو زنده است
در دو سرا بنده ‏ى شرمنده است
هر كه بود گداى احسان تو
به باغ جنت شده مهمان تو
هر كه به عشق قدمت نيست شد
تازه به درگاه خدا بيست شد
هر كه در عاشقى به تو پير شد
از مِى مرتضى على سير شد
هر كه كند ذكر تورا زمزمه
ياد كند ز غربت فاطمه
ياد ز كوچه بنى هاشمى
در بر چشم تو گل فاطمى
دست خزان بر دلت آذر زده
سيلى محكمى به مادر زده
جان تو را ز غصه كرده نيلى
حكايت مادر و ضرب سيلى
تو بودى اى يگانه روح احساس
شاهد پرپرشدن گل ياس

زهر جعده
خون دل خوردن نصيب من شده
درد خود امشب طبيب من شده
اين چه سودايى است تنها درد و غم
مونس قلب غريب من شده
اين مصيبت نامه شرح اين دل است
دشمن جانى حبيب من شده
اى خدا صبرم شده از كف برون
راز قلب بى شكيب من شده
زهر جعده همسر ملعونه ام
پاسخ امن يجيب من شده
ياد مادر ياد سيلى اى خدا
قاتل جان غريب من شده

سقيفه‏ ى ديگر
مگر امام مجتبى كريم وبا وفا نبود
كه در مدينه هيچكس به درگهش گدا نبود
هميشه باب خانه‏ اش چو سفره ‏اش گشوده بود
كريم‏تر از او كسى به وادى سخا نبود
نكرده كس حمايتش غريب شد ولايتش
يكى مطيع وبا وفا زيار و آشنا نبود
قسم به سبزى تنش قسم به سرخى لبش
اگر نبود صبر او حسين و كربلا نبود
خدا بود گواه من ميان كوچه‏ هاى ظلم
انيس فاطمه كسى به غير مجتبى نبود
معز مومنين چرا به ناسزا خطاب شد؟
مگر حسن پس از على امام و مقتدا نبود
خواص جا زدند و شد سقيفه‏ اى دگر عيان
حذيفه و ابوذرى كنار مجتبى نبود
به غارت خيام او شتافتند كوفيان
هزار شكر دخترى ميان خيمه‏ ها نبود
حسين عاشق حسن كشيد تير از كفن
كسى شكسته دل‏تر از امير نينوا نبود

كشته ‏ى صبر
بيا اى در هجوم درد و غمها سنگرم زينب
كه تو هم خواهر من بودى و هم مادرم زينب
بيا و خون دلهايى كه مى ‏خوردم ببين در تشت
كه در صبر و تحمل ياورم شد داورم زينب
اگر من كشته ‏ى صبرم تويى سنگ صبور من
ببين سيرم كه باشد لحظه ‏هاى آخرم زينب
زمين كرده دهانش باز و گويد سوختم زين آب
از او بايد بپرسى چون شده با پيكرم زينب
روم از آشيان وجوجه ‏ى بى ‏بال و پر دارم
دگر جان تو واين طفل بى بال و پرم زينب
تمام عمر جان مى ‏كندم و راحت شدم امروز
كه ازخون جگر پر بود عمرى ساغرم زينب

عاشق بى قرار
كاش شبى شمع مزارت شوم
نورفشان در شب تارت شوم
تو گل بى خارى و بگذار من
گرد تو بنشينم و خوارت شوم
صبر و قرارم بر با تا مگر
عاشق بى صبر و قرارت شوم
يا گذرم از حرمت چون نسيم
يا كه شوم اشك و نثارت شوم
زاغ سياهم، چه شود از كرم
با نگهى بلبل زارت شوم؟
روى نهم بر روى خاك بقيع
اشك فشان، گرد مزارت شوم
سوز بده تا كه ز سر تا به پا
سوخته از شعله ‏ى نارت شوم
غرق گنه ميثم آلوده ام
خورد لبهاى حسين چوب يزيد

ديار غربت
جام زهرآلوده را سر مى ‏كشيد
مرگ را چون يار در بر مى ‏كشيد
از ديار غربت پروانه ها
پر شكسته سوى حق پر مى‏ كشيد
از نگاه او به در معلوم شد
انتظار روى مادر مى ‏كشيد
طشت پر خون جگر تفسير كرد
غربتى كه پاى منبر مى‏ كشيد
ياس را از كودكى با رنگ سرخ
در ميان صفحه پرپر مى‏ كشيد
گه غبار از دست مادر برد گاه
دست خود برخاك معجر مى ‏كشيد

بوسه‏ ى تير
ديد چون بوسه ندادند به روى كفنش
تير هم بوسه به تابوت زد و هم بدنش
غصه هايى كه نهان بود ميان دل او
شد جگر پاره و پر كرد فضاى دهنش
دانى از بهر چه بى تاب شده و شكوه نكرد
سوخت از آتش آن زهر زبان سخنش
تا كه باور بنماييد از اولاد عليست
رنگ سبز آمد و پر كرد تمامى تنش
علت مرگ ورا چون كه نداند لحدى
با خط سبز نوشتند به روى كفنش
مادرش گفت كه گريان نشود روز جزا
آن دو چشمى كه كند گريه براى حسنش

واى مادرم
آتش نشسته بر جگرم و اى مادرم
خون مى ‏چكد ز چشم ترم واى مادرم
از بسكه بال بال زدم در شرار زهر
خواهر شكسته بال و پرم واى مادرم
آه ‏اى عجل بيا كه بلاياى كوچه ها
آمد دوباره در نظرم واى مادرم
قدم نمى ‏رسيد برايش سپر شوم
او شد به چادرش سپرم واى مادرم
از آن زمان كه شانه من شد عصاى او
دردى نشسته بر كمرم واى مادرم
روزى به زير سم ستوران تو قاسمم
فرياد مى ‏زنى پسرم واى مادرم

جفاى روزگار
سبز بودم چون صنوبر سوختم
شمع گشتم تا به آخر سوختم
طعنه و زخم زبان جانم گرفت
زهر كين از پاى تا سر سوختم
سوزشم هرگز ندارد تازگى
بارها زين شعله‏ ها پر سوختم
طفل بودم از جفاى روزگار
اول از داغ پيمبر سوختم
از سقيفه مردم هيزم بدست
آمدند وبار ديگر سوختم
چشم من شد سرخ مثل ميخ در
با شرار آتش در سوختم
مادرم در شعله‏ ها افتاد و من
از صداى آه مادر سوختم
خواهرم در زير دست وپاى بود
بهر حفظ جان خواهر سوختم
مادرم در بين آن نامحرمان
من زغيرت همچو حيدر سوختم
پهلويش بشكسته بود و مى ‏دويد
بهر آن جانباز رهبر سوختم
از فدك تا ماه راسيلى زدند
بر زمين افتاد اختر سوختم
كرد تا با دستهاى بى رمق
چادر خاكى اش بر سر سوختم
خواهر مظلومه ‏ام زينب بيا
در برم تشتى بياور سوختم
تو ز قحط آب مى ‏سوزى حسين
من گر از آب اى برادر سوختم

غریب ترين كريم
من آن شمعم كه غربت گرد من پروانه مى ‏باشد
ز غمهايى كه من ديدم فلك ديوانه مى‏ باشد.
بلايايى كه من ديدم كسى دركش نخواهد كرد
غريبى من مظلوم چون افسانه مى‏ باشد
ميان دوستان تنها ترم تا بين دشمنها
برون خانه بر من امنتر از خانه مى‏ باشد
به دست لشگرم شد خيمه‏ ام غارت خدا داند
خيانت پيشه كرده خادم بيگانه مى‏باشد
به يك دينار و درهم مى ‏فروشند اقتدارم را
خوشا بر تو حسين جان لشگرت مردانه مى ‏باشد
معزالمومنين بودم مرا نام دگر دادند
مرا لبريز از زخم زبان پيمانه مى‏ باشد
چهل سال است بعد مادرم پاره جگر هستم
كنون اين زهر بر من دارويى جانانه مى‏باشد
به شهرى كه ندارد مرقدى بانوى مظلومه
مزار من به ياد مادرم ويرانه مى‏ باشد

بى حرمتى ‏ها
قامت سرو از صبوريم خميد
پاى منبر جان به لبهايم رسيد
آن كه دائم سنگ دين بر سينه زد
نيزه بر پايم ز راه كينه زد
ديگرى مى ‏گفت با من اينچنين
السلام يا مذل المسلمين
آتش دل از رخم پيدا نبود
غصه ‏هاى من يكى دو تا نبود
خانه‏ ى ما خالى از جانانه شد
در عزاى مصطفى جانانه شد
ناگهان دلشوره بر جانم فتاد
گوئيا عالم ز حركت ايستاد
وه چه اين بى حرمتي ها زود بود
مادرم در هاله‏ اى از دود بود

زهركارگر
ز تو اى زهر ممنونم، كه خود را كارگر كردى
تو بار من، ببستى و محياى سفر كردى
زمين را چاك دادى بس كه كارى بودى و مهلك
تو اين با زمين كردى چه كارى با جگر كردى
دگر چشمم نمى ‏افتد به روى قاتل مادر
مرا راحت ز عمرى خوردن خون جگر كردى