یک بار بچه هایم تصادف کرده بودند و در بیمارستان بودند، بچه ام پایش آسیب دیده بود و بغل من بود و خانواده ام در حال بخیه شدن بودند و در آن حال و هوای خیلی خاص آشفته، یک نفر آمد و گفت : شما می توانید بیایید هیات ما بخونید؟ یا یک بار در استخر بودیم،یک نفر گفت:حاج آقا! یه دهن بخونید ! بهش گفتم: شغل شما چیه ؟ گفت: نجارم، گفتم : هروقت شما توی استخر یک جاکفشی برای من درست کردی، من هم یک دهن برای شما می خوانم! ولی با خنده رفع و رجوع می کنم این درخواست ها را.




